تبليغاتX
چشمه‌ی جاودانگی

شک‌ گرایی

واقعا همه‌ی چیزایی که هر روز می‌بینیم همونی هستن که ما تصور می‌کنیم!؟ اصلا می‌دونین چیه من دیگه به چشمام هم اطمینان ندارم! چرا چوبی که کاملا صافه رو وارد آب می‌کنیم به نظر خمیده میاد؟ چرا بعد مسواک که پرتقال می‌خوریم به جای اینکه مزه‌ی پرتقال بده تلخ و بد مزه میشه؟ چرا وقتی هوا گرم میشه من خیال می‌کنم که در فاصله‌ی دور یه عالمه آب وجود داره و جاده در اونجا داره حرکت می‌کنه؟

مثال‌های زیادی وجود داره که ما با احساس کردن اونا گول می‌خوریم. چرا؟ چرا باید گول خورد؟ اینجا که دیگه حیله‌ی یه انسان در کار نیست! مگه حواس پنج گانه‌ی نباید موثق و مطمئن باشن! خب من اگه به حواسم اطمینان نداشته باشم که نمی‌تونم جهان اطافمو بشناسم.

آقا علم بشر اومد واسه‌ی اینا دلایل و چارچوبی ایجاد کرد. گفت که تفاوت سرعت نور در محیط‌های شفاف، متفاوتهو برای همین چوب صاف رو خمیده می‌بینیم. گفت که سراب نوعی بازتاب از نور خورشیده که به زمین تابیده شده. خلاصه برای چیزایی که ما فکر می‌کنیم هست ولی واقعا نیست یه سری دلیل‌های درست و منطقی آورد.

اما از طرفی ممکنه ذهنمون محدودتر از اونی باشه که بتونیم غیر واقعی بودن بعضی پدیده‌ها رو تضخیص بدیم؛ حالا چه برسه به اینکه واسه‌ی خیالی بودنش دلیل بیاریم! کسی چه می‌دونه، شاید من الان تو بلگفا نباشم و اینجا وبلاگ دوستم باشه نه وبلاگ من!

ولی فکر می‌کنم این دیگه شک گرایی افراطی باشه که من بگم دختر هستم و در کره‌ی جنوبی زندگی می‌کنم! حداقل دیگه یه جو که به عقلم اطمینان دارم که. می دونید، نمیشه ادعا کرد که همه‌ی چیزایی که می‌بینیم رویاست.  چون اگر همیشه در رویا بودیم دیگه زندگی معنایی نداشت. اگه شما اسکناس اصل رو نشناسیچطور می‌تونی بین هزار تا اسکناس اصل یه دونه تقلبی‌ش رو پیدا کنی. پس به این راحتی‌ها هم نیست که بگیم همه‌ی چیزایی که می بینیم رویاست!

نورمن مالکولم (1990-1911) اعتقاد داشت  که اگر ما خواب باشیم نمی‌تونیم سوال بپرسیم که «آیا دارم خواب می‌بینم؟». مالکولم میگه وقتی خواب می‌بینیم هوشیار نیستیم چون در خوابیم. پس وقتی در خوابیم نباید سوالی بپرسیم چون فقط  آدم هوشیار می‌تونه سوال به ذهنش بیاد و اون رو بپرسه.  اما پاسخ دانش (علم نگین واژه‌ی پارسی‌ش رو بکار ببرین) به نگرش مالکولم: طبق تحقیقات، انسان‌ها موقع خواب سطوح مختلفی از هوشیاری رو می‌گذرونن... یعنی بعضی ساعات هوشیاری‌شان کمتر و در ساعات دیگر هوشیارتر هستن؛ اما به هر حال به میزانی هر چند کم هوشیارند. پس نظریه‌ی مالکولم زیر سوال میره...

به قول بچز مهندس باید به یه اپتیمم رسید. یه نقطه‌ی تعادل برای شک گرایی...کی قبول کنیم که فلان قضیه اتفاق افتاده؟ اصلا برای رد یه پدیده صرفا اتکا به دانش بشر نیازه؟ نظرتون رو درباره‌ی یه نقطه تعادل مناسب در شک گرایی واسم بنویسین...واقعا حواس ما چه قدر قابل اطمینان‌ند!؟ 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن. امروز بزرگ‌ داشت بزرگ‌ترین انسانیه که کره‌ی خاکی به خودش دیده....بزرگمرد کوروش کبیر! درود فراوان بر روان پاکش!

پ.ن. دوستانی که ویروسی بودن وب مشکل داشتن حالا یه چک کنن ببینن برطرف شد یا نه...

پ.ن. (مهم): بدرود :دی

!! نوشته شده توسط ایمورتال | 8:29 | پنجشنبه هفتم آبان 1388 •

نوبل فیزیک سال 2009

بچه‌ها بچه‌ها! بلاخره نوبلی‌های فیزیک امسال هم اعلام شدن. طبق معمول چندتا پیر مرد (پیر زن) باحال هستن دیگه [نیشخند]

Charles Kuen Kao

این استاد یعنی ترکونده دیگه! کاری کرد که الان من و شما با یه کلیک می تونیم صد تا آهنگ و فیلم و اینا رو یه سوته از این سر دنیا به اون یکی سر دنیا بفرستیم (یا شوت کنیم :دی) 

«فیبر نوری» اختراع ستودنی این دانشمند چینی‌ است. آقای كائو سال 1966 (یعنی 53 سال قبل) به پدیده‌ای بر‌می‌خوره که در نهایت باعث میشه که فیبر نوری عزیز الان تولید بشه که من بتونم از اینجا برای شما پست بنویسم! می‌دونید متوجه چی شده بود!؟ آقای کائو فهمید که سیگنال‌های نوری رو میشه با استفاده از رشته‌های از جنس شیشه تا چند صد کیلومتر انتقال داد. آخه می‌دونین، همون زمان این سیگنال‌ها با سیم پیم‌های اون موقع‌ها فقط تا بیست متر می‌رفت! یعنی شما حد اکثر با کسی می‌تونستید چت کنید که در شعاع بیست متری شما نشسته (یا دراز کشیده) بود. و این یعنی یک ظلم! دیگه اون موقع مسنجر = بوق می‌شد. چون خیلی راحت می تونستی یارو رو صدا کنی تا بیاد با هم صحبت کنیم. پس الان علاوه بر نوبل فیزیک باید به این استاد یه نوبل دوست‌یابی هم بدیم دیگه! بوس بوس! مرسی کائو جون ما رو متحول نمودی با این اختراعت! 

ولی کائو تنها کسی نبود که امسال نوبل فیزیک برد. نصف نوبل رو دادن به کائو گفتن استاد جان شما یه لحظه اون ور واستا یه نصف دیگه‌ش مال دو نفر دیگه‌س! و این استاد کائو بود که نا امیدانه جیغ زد و رفت که تمام کابل‌های نوری رو از زیر زمین در بیاورد تا تک تک آنها را به آتش بکشد! چه پایان غم انگیزی :((

و اما اون نصفه‌ی دیگه‌ی نوبل فیزک جانم (:ایکس) Goes to : 

Willard S. Boyle   -   George E. Smith


این همه هر روز عسک می‌ندازی هیچ فکر می‌کنی این دوتا چه نقشی توش داشتن!؟ :-w خجالت هم خوب چیزیه والا! یعنی مدار نیمه‌هادی تصویربرداری - چشم الکترونیکی اختراع بشه و تو اصلا عین خیالت نباشه! چیش! چه آدمایی پیدا میشن‌ها! خدا برگم بده والا! 

اینا شاید کارشون یه ذره شبیه کائو به نظر بیاد ولی کاربردش کمی فرق داره. اینا اومدن روشی رو ابداع کردن که نور رو بشه به سیگنال‌های الکتریکی تبدیل کرد. مثلا این چشمی‌ که درستش کردن در دوربین‌های عکاسی، لوازم پزشکی و..... به کار میره. کلا کارشون شاخه اینا :دی 

اینا اختراعشون مال 1969 بود! ســـــــــــوت! چه قدر زیاد :دی

ـــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه‌‌ها علت اینه نوبل 2009 مال نیم قرن پیش بود اینه که تاثیر کارشون رو الان ما داریم درک می‌کنیم. و همینکه از نظر کمیته‌ی نوبل بهترین اختراع اونیه که مقطعی نباشه و برای مدتی طولانی زندگی بشر رو متحول کنه!

ــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا حرف از نوبل و اینا شد من یه چیزی بگم! من شنیدم که آقای نوبل وقتی دینامیت رو اختراع کرد دید داره جنگ و اینا راه میفته بعد گفت من یه جایزه‌ی صلح یذارم که اینا جنبه‌شون بره بالا ! بعد الان اون جایزه‌ همون صلح نوبل شده که شیرین جون هم برد این جایزه رو! یعنی سعی کرد از دینامیت استفاده نکرد. آفرین شیرین جان! 

!! نوشته شده توسط ایمورتال | 10:32 | پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 •

وب نویسی با قر کمر!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تازگی زدم تو خط وب نویسی. ولش هم نمی‌کنم. تازه بهش چسبیدم عین چی...! 

یه وب کپک زده داشتم رفتم حالشو جا آودم! رفتم یواشکی جارو شارژی رو برداشتم افتادم به جونش. چه تار عنکبوت‌هایی که نداشت وبلاگه‌ی چش سفید! کلی هم خز بود! یعنی من بعد دو سال و نیم رفتم توش دیدم بوی رطوبت و اینا می‌ده. نه که اینجا تو شمال همه چی نم میگیره، وب‌هامون هم بمونن نم می‌گیرن. وای خدانکنه پفک بذاری تو هوای آزاد دو ساعت دیگه میشه آدامس شور ! اییییی!  90 درصد رطوبته دیگه. فکرشو بکن خونت کمتر از یک کیلومتر با دریا فاصله داشته باشه! مخت هم نم میگیره دیگه. 

وایستا بینم من چی دارم میگم؟ این نم و رطوبت از کجا اومد؟ آهـــــــــا، وب کپک زده‌م. باو وبم درباره‌ی موسیقیه دیگه. هر کی اعصاب مصاب داره بره توش. هر خز و خیلی رو هم نمی‌پذیریما! کلاسمون رفته بالا که اصلا نگو و نپرس! الان اون وب در حد هموژنیزه و استرلیزه می‌خواد بشه. یعنی کپی رایت رو رعایت کنه و گل بگه، بچه مثبت موسیقی باشه و این لوس بازیا. 

از اون طرفش هم که وب اکیپمون راه افتاد! آخی! بسی خوشحالم! مطمئن هم هستم که کپک نمی‌زنه و نخواهد زد چون هر شش تامون چونه‌هامون که نه انگشتامون کم نمیاره بس که چرت و پرت می‌نویسیم. حالا نیاین نگین: واااااای! خـــــاک به گــــورم! به داستان‌هامون توهین شد! و فلان و این حرفا!  نه خیر آقا همینه که هست! 

در  آخر هم جدی می‌شم و یه سری کلمات آشفته که سعی دارم یه جوری بهم ربطشون بدم که معنی پیدا کنن رو براتون می‌نویسم تا بلکه آباد بشین! 

دوست دارم آنقدر به اوج بروم که انتگرالم بی نهایت شود! 

دوست دارم آنقدر فکر کنم که دیگر اعصابم سیناپس نکنن!

دوست دارم آنقدر قوی باشم که با هیچ ترفندی نتوان ازم مشتق گرفت!

دوست دارم آنقدر هات چاکلت بخورم که هر کس از کنارم رد می‌شود یک گاز ازم بزند و ملچ ملوچ کند!

دوست دارم آنقدر خالی ببندم که خالی بندی هم جزو صنایع بسته بندی کشور شود!


پ.ن. مثلا به قول خودم می‌خواستم جدی بشم‌ها.

پ.پ.ن.  اسم وبلاگ‌ها رو می‌تونید توی پیوند‌ها بیابید. 

پ.پ.پ.ن. بیخودی دنبال دکمه‌ی نظر نگردین. رفته سمت چپ پست بنده خدا!

پ.پ.پ.پ.ن. عکس به نقل از وبلاگ دایی :ایکس 

!! نوشته شده توسط ایمورتال | 12:0 | پنجشنبه نهم مهر 1388 •

قبول شدم!

میگم این دانشگاه آزاد عجب چیز خوبیه! امسال که سال سوم دبیرستون بودم، گفتم پاشو برو یه امتحان دانشگاه آزاد بده. مفت بود. خداییش مفت بود. یعنی درس‌های عمومی‌ش چرت بودن، یعنی کتابو یه دور عین روزنامه می‌خوندی 70 درصد میزدی. من با اینکه سوم بودم و تقریبا نصف مطالبو نخونده بودم عمومی‌هام هر چهارتا شصت درصد بود :دی


اختصاصی‌هاش که من فیزیک رو گل کاشتم :دی از چهل و پنج دصدی که تا سال و سوم می‌خونیم سی درصد زدم :دی کلی کشیدمون بالا.


شیمی‌م بدک نبود اونم از 50 درصدی که خونده بودیم تا سال سوم 25 درصد زدم. (حوصله‌ی شیمیو زیاد ندارم :دی)


ریاضیِ عزیز که کلا 20 درصدشو خونده بودیم و به شدت سخت هم سوال داده بودن، اینجانب 5 درصد نا قابل زد! در نوع خودم ریاضی رو گند زدم. ولی در نوع مقایسه با دوستام گل کاشتم :دی


خلاصه اینکه فیزیک تبریز قبول شدم :دی اگه خدا بخواد سال دیگه هم به همین خوبی پیش بره و بتونیم همین عشقم فیزیکو در تهران یه دانشگاه درست حسابی قبول بشم. شایدم مکانیک. ولی اول فیزیک :ایکس

!! نوشته شده توسط ایمورتال | 8:42 | پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 •

شکمو باشید!

کلا هفت نفر قدم رنجه و اینا کردندی که چهار نفر ابراز عجز نمودی و دو نفر پاسخ یکسان دادندی که درست بودندی. گر خواستندی جواب را در قالب عسک (:دی) دیدندی به پست همان معما قدمتان را رنجه کنیدی. کلا اینگونه گفتن خوب بودندی و من هم خل شدندی و شمایی که خوانندی به مغزتان فشار آوردندی!

گلاب به روتون الان که اینو می‌نویسم دارم روزه خواری می‌کنم. جان پتروچی هم که در گوش‌های مبارک گیتار الکتریک می‌نوازد. :ایکس

این ربنای شجریون جانو که برداشتن دیگه انگار نه انگار رمضونی شده. یعنی الان کل رمضون با ستم بودن غذا نخوردنش در بیرون یه طرف، اون ربناش اون سمته دیگه. خب چیکار کنم؟ خیلی قشنگ بود دیگه.

راستی پاشید بیاید اینجا از سنت‌های شهرتون در رمضون بگین.

اینجا (یعنی شمال، دقیق‌ترش لاهیجان) یه دسر خوش‌مزه دارن. (من اسم گذاشتم دسرها، وگرنه اینا که حالیشون نیست که!)‌ اسمش "رشته خوشکار" میشه. (آخه اسم قحط بوده. شاید سازنده‌اش بد کار بود بعد دیدن ضایع‌س اومدن گذاشتن خوشکار :چکش) جدای این مسخره‌ بازی‌ها من که دوسش دارم :ایکس. (این دو خط کلا پرانتز بود)

می‌دونین چه جوریه؟ با آرد برنج (اینجا دسر‌هاش هم برنجیه!) میان یه مایه‌ی خمیری درست می‌کنن و اونو از یه دستگاه توری‌مانند (از تو چه پنهون اولش با ط نوشته بودم- بعد خندیدم و عوضش کردم) رد می‌کنن. البته خمیرش رقیقه‌ها، از توری که رد می‌کنن میریزنش روی یه سینی داغ که یه خرده خودشو بگیره!

بعدش تیکه‌ تیکه‌اش می‌کنن و لای هر کدومش یه مواد خوشمزه (گردو، هل، دارچین، شکر، و از این مزخرفات خوشمزه که دوسشون دارم) می‌ریزن. بعد میشه مثه میان‌پر (خوردین دیگه. نه؟ اونم یه شیرینه، شمالیه بیشتر، اما اونقدری معروفه که همه جا درست می‌کنن. علاقه‌ای هم ندارم که به زور بگم شمالیه چون مطئن نیستم). اما مثه میان‌پر که همین جوری نمی‌خورنش که. این به جای هفت‌ خان رستم، صد خانِ میرزا کوچولو خانِ. تازه وقتی این رشته خوشکارو تهیه کردی باید بیاری پرتش کنی رو ماهیتابه با اندکی روغن (دقت شود که سرخ کردنی باشدی، ها این توصیه‌ی میرزا جاوید خان بود :دی) رشته‌ خوشکارتان را سرخ می‌کنید. فکر نکنین که تموم شده‌ها. الان اگه بخواین بخورینش بی مزه‌اس. میرزا خوشکار خان (یه جایی نگین این آدم وجود داشته‌ها، توهم فانتزیه) گفت که من پاشم یه خرده شیره از شیکر درست کنم. گفت نود و نه خان رو که میرزا کوچولو خان رفته، یه خان هم می‌سازم که دیگه این به نام من ثبت بشه. سرتون رو درد نیارم (که فکر کنم آوردم! هدفم هم همین بوده :دی) صدمین خان هم ایجاد میشه و اکنون میرزا جاوید خان این دسر عجیب رو نوش جان می‌کنه. به دوستاش هم تعارف نمی‌کنه. چون خوشمزه‌اس دلش اصلا نمیاد به کسی یه تیکه‌اش رو هم بده!‌ پاشید بیاید اینجا خودتون برید صد تا خان رو بگذرونید و امتحان کنید.

حالا اگه شما هم سنت یا چیز خاصی (ترجیحا خوراکی باشه!) در شهرتون توی رمضون اتفاق می‌افته زودی بیاید اینجا و رو کنید!

خوبه که از شهرهای مختلف رفیق پیدا کردما، به درد هیچ چی نخورن به درد یافتن غذا واسه‌ی منه شکمو که می‌خورن. (شوخ لوخ کردم دوستام گلن، همه‌شون توپن، توپِ توپ!)

پاینده‌ و شکمو باشید.

!! نوشته شده توسط ایمورتال | 10:9 | پنجشنبه پنجم شهریور 1388 •

معما!

بچه‌ها من یه مسئله ای در یه کتاب معما دیدم که گفتم بیام اینجا بنویسم و نظر شما رو هم جویا بشم. البته جواب هم داره و سر کار نیستیم (فکر نکنین من جوابو دیدم‌ها! نه هنوز ندیدم.)

مسئله‌ی پیچیده‌ای به نظر نمیاد. اما خب جای فکر کردن داره. بخونید و ببینید چیزی به ذهنتون میرسه؟ منم فکر می کنم و نظرمو بهتون میگم.


اگر رانندگی بدانید، طبق تجربه مطلعید که پارک اتومبیل در میان دو اتومبیل پارک شده، به کمک دنده عقب به مراتب ساده‌تر از پارک با استفاده از دنده‌ی جلو است. توضیح دهید چرا این طور است.


!! نوشته شده توسط ایمورتال | 17:0 | سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 •

وبلاگِ من!

نمی‌دونم شاید بشه اسمشو گذاشت دفترچه خاطراتِ Open! شاید هم Open برای اونایی که اونقدری می‌شناسمشون که غریبه نیستن...

دلم نمی‌خواد هر کسی این‌جا رو بخونه! اصلا دلم نمی‌خواد با وب زدن بتونم جهانی بشم و بترکونم! در دوران جاهلیت (استعاره از 3-4 سال پیش) این فکرا به سرم زده بود، ولی خب دیگه چی‌کار کنیم که الان دیگه این مدلی نیستیم!

فقط می‌خوام چیزایی که تو سرم رژه می‌رن رو با دوستام در میون بذارم. و نظراتشون رو بشنوم...


با تشکر. ایمورتال.

!! نوشته شده توسط ایمورتال | 17:42 | یکشنبه یازدهم مرداد 1388 •

RSS